پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

دلم بر آتشست از لعل نوشش

بدان تا که بیابم پای بوسش

ز من بربود صبر و هوش و آرام

مسلمانان به چشم می فروشش

بخورد او خون جانم را به غمزه

که همچون شیر مادر باد نوشش

قسم دارم بر آن چشمان مخمور

بر آن لعل لبان باده نوشش

بر آن روی چو ماه و زلف شبرنگ

بدان بالا و برز حلّه پوشش

که خواب و خور ندارم در غم او

جهان را بر فلک برشد خروشش

چه باشد ای صبا کز روی یاری

رسانی حال زار ما به گوشش

بگو مشکن دلم را ای دلارام

به یکباره ببردی صبر و هوشش

تو را گر یوسف مصری به دستت

به قلبی گر خریدت می‌فروشش

نه قلبی کاو بوَد بر دل ورا نام

به گوش دل چنین گوید سروشش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوش
  2. شمارهٔ ۸۲۱در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
  3. شمارهٔ ۸۲۲چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمش
  4. شمارهٔ ۸۲۳آه ازین شب که نیست پایانش
  5. شمارهٔ ۸۲۴خوشست درد که باشد امید درمانش
  6. شمارهٔ ۸۲۵مراست درد فراقی که نیست درمانش
  7. شمارهٔ ۸۲۶اگرچه یاد نیاید به سالها ز منش
  8. شمارهٔ ۸۲۷صبحدم آورد بویی سویم از پیراهنش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.