پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

اگر به خلق نماید رخ جهان آراش

هزار جان گرامی کنند اندر پاش

به رغم دشمن بیهوده گوی رخ بنمای

که آفتاب نخواهد دو دیدهٔ خفّاش

ببرد هوش ز من آن دو نرگس جادو

بریخت خون دل من به غمزه جمّاش

که کرد سنبل تر را به روی گل پُر چین

که دید غنچهٔ سیراب و لعل گوهرپاش

چو گل بدید رخش در عرق نشست ز شرم

چو سرو دید قدش درد چید از آن بالاش

چو قد دوست نروید به بوستان سروی

چو روی او نکشد صورتی دگر نقّاش

به بوی دوست خرابم چه چشم او مستم

از آن سبب شده‌ام لاابالی و قلّاش

بگوی مطرب خوش گو، بیار ساقی می

که ترک زهد بگفتم چو مردم اوباش

به غصّه خوردن ما هیچ برنیاید کار

غم جهان مخور ای دل زمانکی خوش باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش
  2. شمارهٔ ۸۱۴یارب دل محنت زده‌ام را خبری بخش
  3. شمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندش
  4. شمارهٔ ۸۱۶نگار مهوش ما را که نیست مانندش
  5. شمارهٔ ۸۱۷منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
  6. شمارهٔ ۸۱۸دلم بر آتشست از لعل نوشش
  7. شمارهٔ ۸۱۹که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
  8. شمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.