پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۳

چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش

ای دل بیچاره جان را بر نسیم او ببخش

قسمتی کردند روز وصل جانان را ولی

محنت هجران او گفتا تو را اینست بخش

از کجا آورده‌ای این بوی روح افزا بگو

زآنکه من بر بوی زلفش می‌کنم هر لحظه غش

گو به کوی عاشقانِ خود قدم درنه ببین

تا به خاک پای تو چون می‌زند از دیده رش

گر قبولش اوفتد جانم بر او شادی کنم

زین محقّرتر نشاید کرد او را پیشکش

از وصالم چون کشیدی توتیایی در بصر

زان رخ جان پرورت در دیده‌ام بسته‌ست نقش

چون که قدر روز وصل آن صنم نشناختی

ای دل غمدیده اکنون محنت هجران بکش

شربتی تلخست گویا شربتش ای دل از آن

در مذاقت گر خوش آید جرعه‌ای زان می بچش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندش
  2. شمارهٔ ۸۱۶نگار مهوش ما را که نیست مانندش
  3. شمارهٔ ۸۱۷منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
  4. شمارهٔ ۸۱۸دلم بر آتشست از لعل نوشش
  5. شمارهٔ ۸۱۹که دید شکل هلالی چو ابروی طاقش
  6. شمارهٔ ۸۲۰نگار چابکِ مهروی مهوش
  7. شمارهٔ ۸۲۱در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
  8. شمارهٔ ۸۲۲چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.