پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس

آن دل نباشد کاو بود خالی ز یادش یک نفس

فریاد خوانم در غمش چون عندلیب از بوستان

جانم ز شوق آمد به لب آخر به فریادم برس

حالیست بس مشکل مرا ای دوستان تدبیر چیست؟

نی در فراقم طاقتی نی بر وصالم دسترس

هر دل هوایی می‌کند هر سر در او سودا بسی

دانی که جز لطفت مرا دیگر نباشد هیچ کس

طوطی دل نالان شده اندر هوای وصل تو

دلدادهٔ بیچاره‌ای تا چند باشد در قفس

ای دل مترس از کس برو در کوی او شو معتکف

زیرا که در شب محتسب هرگز نترسد از عسس

عمریست تا جان می‌دهم بر بوی وصلت در جهان

دارم ز عشق روی تو در دل هوا در سر هوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفس
  2. شمارهٔ ۸۱۱اگر به خلق نماید رخ جهان آراش
  3. شمارهٔ ۸۱۲صبا از رخ بکش یک دم نقابش
  4. شمارهٔ ۸۱۳چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش
  5. شمارهٔ ۸۱۴یارب دل محنت زده‌ام را خبری بخش
  6. شمارهٔ ۸۱۵دل ربود از من و در دست بلا افکندش
  7. شمارهٔ ۸۱۶نگار مهوش ما را که نیست مانندش
  8. شمارهٔ ۸۱۷منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.