پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۲

چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکس

فریاد خوانم بر درت آخر به فریادم برس

آشفته‌ام چون موی تو بر آرزوی روی تو

سرگشته‌ام در کوی تو بر تو ندارم دسترس

گفتم ز لعلت خسته‌ام یک شربت آبی ده مرا

آمد به گوشم زان دو لب گفتا که ما را از تو بس

کشتی در افکن ای دل مسکین ببین در بحر غم

سیل فراقش را که چون بگرفت ما را پیش و پس

گرچه تویی فارغ ز ما ما را میسّر چون شود

دوری ز روی مهوشت ای نور دیده یک نفس

تا دل هوایی می‌برد در دیدن دیدار تو

این دیدهٔ مهجور را خوابش نیاید از هوس

در آرزوی روی چو گلبرگ تو در صبحدم

فریاد شوقی می‌زنم مانند بلبل در قفس

خالی ز عنبر کرده‌ای بر لعل جان بخشت یقین

شکّر فروشان لبت خالی نباشند از مگس

کردم جهانی در سرت سر کرده‌ای با ما گران

ظلمی چنین ای نازنین جایز ندارد هیچکس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۴آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرس
  2. شمارهٔ ۸۰۵دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس
  3. شمارهٔ ۸۰۶جانا به جان تو که به فریاد ما برس
  4. شمارهٔ ۸۰۷ای دل خسته برو بر در آن یار مترس
  5. شمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
  6. شمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس
  7. شمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفس
  8. شمارهٔ ۸۱۱اگر به خلق نماید رخ جهان آراش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.