پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرس

واله و شیفته و خستهٔ هجران که مپرس

سر و سامان ز غم عشق تو دادم بر باد

تو چنان فارغ ازین بی سر و سامان که مپرس

مشکل آنست که او فارغ از احوال منست

دل سرگشته چنان تشنهٔ جانان که مپرس

جور این چرخ ستمکاره کشیدم بسیار

در غم و شدّت هجران تو چندانکه مپرس

تا سواد سر زلف تو بدیدم عمریست

که چنانم من از آن روز پریشان که مپرس

گفته بودم که تو را روی به مه می‌ماند

آنچنانم من ازین گفته پشیمان که مپرس

تا گل روی تو دیدم همه شب چون بلبل

می‌زنم نعره شوقی به گلستان که مپرس

از جهان مسکن من خاک در تست ولی

می‌کشم جوری از آن مردک دربان که مپرس

به امید حرم وصل تو ای جان و جهان

زحمتی دیده‌ام از راه بیابان که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶جانا به جان تو که به فریاد ما برس
  2. شمارهٔ ۸۰۷ای دل خسته برو بر در آن یار مترس
  3. شمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
  4. شمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس
  5. شمارهٔ ۸۱۰ای مرا خیل خیالت هم نفس
  6. شمارهٔ ۸۱۱اگر به خلق نماید رخ جهان آراش
  7. شمارهٔ ۸۱۲صبا از رخ بکش یک دم نقابش
  8. شمارهٔ ۸۱۳چون صبا آورد از زلفش نسیمی روح بخش
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.