پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۰

بیا که در دو جهان غیر تو ندارم کس

دل حزین مرا بی تو از دو عالم بس

ز حد گذشت فراق رخ تو ای دیده

به جان رسید دل من به غور حالم رس

اگر گذر کنم اندر دلت چه خواهد بود

چرا که بحر جهان را نبود عار از خس

صبا به یار بگویی که مرغ خاطر من

درون سینه نمی‌شیند و شکست قفس

جواب گفت هوس می‌بر و هوا می‌کن

که شاهباز جهان را چه غم بود ز مگس

نرفت نام من خسته بر زبانت دمی

برفت در غم عشقم ز دیده رود ارس

من آن وفا که نمودم نکرد کس به جهان

بدین صفت تو کنی جور کس نکرد به کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۲چون من ندارم جز تو کس جز تو ندارم هیچکس
  2. شمارهٔ ۸۰۳صبا برو ز بر من مقام یار بپرس
  3. شمارهٔ ۸۰۴آنچنانم ز غم عشق تو حیران که مپرس
  4. شمارهٔ ۸۰۵دلبرا ترک جفا کن ز من زار بترس
  5. شمارهٔ ۸۰۶جانا به جان تو که به فریاد ما برس
  6. شمارهٔ ۸۰۷ای دل خسته برو بر در آن یار مترس
  7. شمارهٔ ۸۰۸ما در میان عاشقان عشق خدا داریم و بس
  8. شمارهٔ ۸۰۹ما را بجز خیال تو کس نیست هم نفس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.