پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۰

به دست دل نیفتاده چو تو حوری‌وشی هرگز

سهی سرو دلارامی نگاری سرکشی هرگز

ز لعل آن لب شیرین به رخسار چو خورشیدت

نیفتاده‌ست در جانم بدینسان آتشی هرگز

فروناید دلم باری به صورتهای بی معنی

به صورت کی بود چون تو به معنی مهوشی هرگز

به مخموری آن چشمت نباشد در جهان نرگس

که دیده مست و مخموری چو چشمت سرخوشی هرگز

اگرچه دُردِ درد تو بسی نوشیده‌ام لیکن

ندیدم در شراب آن دو لعل لب غشی هرگز

اگرچه جز جفا از دل نیاید بر من مسکین

ز سر بیرون نکردم من هوای دلکشی هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۲دلبرا بر سر کوی تو فغانست امروز
  2. شمارهٔ ۷۹۳جفا نمود دلم بر سر وفاست هنوز
  3. شمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوز
  4. شمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوز
  5. شمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوز
  6. شمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز
  7. شمارهٔ ۷۹۸نیاز من به رخ خود مکن ز خویش قیاس
  8. شمارهٔ ۷۹۹مریز خون دل خلق را نگارا بس
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.