پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

آن سرو راست را که همی پرورم به ناز

از آب دیده، چون بودم بر قدش نیاز

آبم ببرد آن رخ چون آتشش از آن

در بوتهٔ فراق چو سیمیم در گداز

تا چند با فراق تو سازیم ای صنم

یک شب به وصل کار من خسته دل بساز

ما در میان بحر غمش اوفتاده‌ایم

از ما کناره کرد قدی همچو سرو ناز

جانم به لب رسید ز دست فراق او

ای باد صبحدم تو بگویش به گوش راز

چشمم به ابروی تو چو محراب کرده‌ام

چون قبله دلی تو از آن می‌برم نماز

ما در جهان پناه به قدر تو کرده‌ایم

آن سرو سایه از چه ز ما برگرفت باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰به دست دل نیفتاده چو تو حوری‌وشی هرگز
  2. شمارهٔ ۷۹۱تا چند کِشیم از جگر این آه جگرسوز
  3. شمارهٔ ۷۹۲دلبرا بر سر کوی تو فغانست امروز
  4. شمارهٔ ۷۹۳جفا نمود دلم بر سر وفاست هنوز
  5. شمارهٔ ۷۹۴روی او صبح من و ماه تمامست هنوز
  6. شمارهٔ ۷۹۵بار عشق تو مرا بر دل و جانست هنوز
  7. شمارهٔ ۷۹۶در فراقش رود خون از دیده می‌بارم هنوز
  8. شمارهٔ ۷۹۷دیگر چه فتنه می‌کند این باد مشک بیز
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.