پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۴

ای مسلمانان بتی دارم به غایت دلپذیر

چابک و رعنا و چست و نازنین و دلپذیر

صبر فرماید مرا در عاشقی آن بی وفا

تا کی آخر طفل مسکین صبر بتواند ز شیر

وصل یار نازنین و خلوتی جوی از رقیب

ای جوان گر هوش داری گوش کن از عقل پیر

در من این عیبست آخر چون ز سر بیرون کنم

من ز روی خوب و بانگ چنگ باشم ناگزیر

دل سپر کردم ندادم ترکش امّا تا به کی

چون کمانم گه کشد گه دورم اندازد چو تیر

روز وصل دلبران را قدر چون نشناختی

ای دل بیچاره چون هجران درآمد بازگیر

چون طلبکار وصال کعبه جانان منم

باشد اندر راه ما خار مغیلان چون حریر

گر نوازد یک شبم آخر چه نقصان آیدش

گر جهان روشن شود از وصل آن ماه منیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۶کیست به عالم مرا غیر غمت دستگیر
  2. شمارهٔ ۷۷۷دلم از درد فراق تو به جان آمد باز
  3. شمارهٔ ۷۷۸آخر نظری کن به من ای سرو روان باز
  4. شمارهٔ ۷۷۹هست چون زلف بتانم هوس عمر دراز
  5. شمارهٔ ۷۸۰سروی به خون دیده بپروردمش به ناز
  6. شمارهٔ ۷۸۱ای که دل برده‌ای ز دستم باز
  7. شمارهٔ ۷۸۲صبا با گل بگو از من دگر باز
  8. شمارهٔ ۷۸۳به یاد آمدم آن جوانی و ناز
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.