پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۵

نام من در ورق عشق رخت نیست مگر

که ز حال من دلسوخته‌ات نیست خبر

ما سر اندر قدمت راست نهادیم بیا

سرو قد تو کند هم سوی ما نیز گذر

آتشین آه من اندر دل خارا بگرفت

چه کنم در دل سنگین تو چون نیست اثر

در دلت آه من خسته اثر می‌نکند

آه دل سوختگان را اثری نیست مگر

خوش سودایست ز پرگار جمالت در چشم

دل به جان آمدم ای دوست ازین دور قمر

من که فرهاد صفت باخته‌ام شیرین جان

خسروآسا تو بگو چند خوری گل به شکر

هر جفایی که تو کردی به جهان باکی نیست

جز فراق تو به دل نیست مرا هیچ بتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
  2. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بتر
  3. شمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظر
  4. شمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخر
  5. شمارهٔ ۷۶۱چه کنم درد دل خود به که گویم آخر
  6. شمارهٔ ۷۶۲ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسر
  7. شمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسر
  8. شمارهٔ ۷۶۴منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.