پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۴

تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر

نیاری جز جفا از بهر ما بر

نمی‌گویم که تا چندم گذاری

من بیچاره را چون حلقه بر در

منم بر بستر هجران فتاده

تو در عیش و طرب با یار دیگر

به تاریکی زلفت درفتادم

به بویش گر توانم گشت رهبر

مگر خورشید رویت را ببینم

اگرچه نیستم جانات درخَور

من بیچاره هستم در فراقت

ز چشم و دل میان آب و آذر

اگرچه نیستت با ما عنایت

ز جان گوید جهان کز عمر برخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
  2. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
  3. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بتر
  4. شمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظر
  5. شمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخر
  6. شمارهٔ ۷۶۱چه کنم درد دل خود به که گویم آخر
  7. شمارهٔ ۷۶۲ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسر
  8. شمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.