پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر

که تو را گفت که بیهوده ز یاران دل بر

چون ببردی دل و جان از من بیچاره کنون

مرهمی نه ز وصالت به دل ما دلبر

نسبت قدّ تو با سرو کنم یعنی چه

که ورا پای ز چوبست و درختی بی بر

در شب ظلمت هجران تو سرگشته شدم

باز هم بوی سر زلف تو گشتم رهبر

چون درون حرم جان و دلم منزل تست

حلقه وار از چه سبب من شب و روزم بر در

چه شود گر بنوازی ز سر لطف شبی

بندهٔ سوخته دل را و در آری در بر

گر مراد من بیچاره ز لعلم بدهی

گویم از جان و جوانی ز جهانی برخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظر
  2. شمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخر
  3. شمارهٔ ۷۶۱چه کنم درد دل خود به که گویم آخر
  4. شمارهٔ ۷۶۲ای گشته دارالملک جان یغمای بغدادی پسر
  5. شمارهٔ ۷۶۳چون زلف سودایی شدم بر روی بغدادی پسر
  6. شمارهٔ ۷۶۴منم چون گوی سرگردان به گرد کوی آن دلبر
  7. شمارهٔ ۷۶۵عشقبازی با چنان یاری چه خوش باشد دگر
  8. شمارهٔ ۷۶۶از شراب وصل او مستم دگر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.