پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۱

خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار

طاقت صبرش نماند داد ز دست اختیار

دل ستدی ای صنم قصد به جان کرده‌ای

گرچه نباشد مرا در غم عشق تو کار

دیدهٔ بی خواب من دل به سر عشق کرد

از سر نامردمی کرد به جان زینهار

گر ز منت عار هست ای بت دلخواه من

با غم عشق رخت هست مرا افتخار

گوی دل من هنوز خسته ز چوگان تست

زآنکه به میدان شوق نیست چو تو شهسوار

سرو سمن‌بوی من با دل مسکین چه کرد

چون بستد دل ز من داد به دست چنار

تازه دلی داشتم چون گل رخسار دوست

بین که چه پژمرده شد از غم آن روزگار

دولت وصلت به من بی سر و پا کی رسد

کار به بخت اوفتاد تا که بود بخت یار

هست به سوی جهان همّت صاحبدلان

زآنکه ز نسل شهان هست جهان یادگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
  2. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  3. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
  4. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
  5. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
  6. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بتر
  7. شمارهٔ ۷۵۹گفتم چو باز آید مگر بر حالم اندازد نظر
  8. شمارهٔ ۷۶۰این شب تیره هجران به سر آید آخر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.