پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۹

تا چند به ما جفا کند یار

وز خویشتنم جدا کند یار

جان در سر کار عشق کردیم

گفتم که مگر وفا کند یار

وین خسته دل حزین ما را

از وصل شبی دوا کند یار

وز لعل لب شکر فروشش

کام دل ما روا کند یار

گفتم که مگر چو سرو بستان

از جان همه میل ما کند یار

آن ترک خطا بریخت خونم

تا چند چنین خطا کند یار

امّید من شکسته خاطر

از وصل چرا هبا کند یار

آخر ز چه روی بی گناهی

بر ما ستم و جفا کند یار

چندین ستم و جفا نگویید

بر جان جهان چرا کند یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
  2. شمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار
  3. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
  4. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  5. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
  6. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
  7. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
  8. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را نیست در کویت نظامی این بتر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.