پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۸

فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار

کز دل ببرد صبرم و از دست رفت یار

یک جرعه می نکرد دلم نوش از آن دو لب

جانم به لب رسید ز درد سر خمار

عمریست تا که کشتی وصلم به هجر غم

افتاده در میان و نیفتاد در کنار

پایم بماند در گل حیرت چو سرو ناز

بر ما نظر نکرد سهی سرو در گذار

ما را گناه غیر وفاداری تو نیست

ور زآنک هست همم ز سر لطف در گذار

بسیار جور بر من مسکین مکن از آنک

چون هست روشنت که جهان نیست پایدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
  2. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
  3. شمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار
  4. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
  5. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  6. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
  7. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
  8. شمارهٔ ۷۵۷در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.