پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۷

به جان آمد دلم از جور دلدار

غمم افزون شد از اندوه غمخوار

مرا گویی که غمخواری نداری

من از غمخوار گشتم اینچنین خوار

چه می‌پرسی که از عشقش چه داری

دل و جانی ز درد و غصّه افگار

به کنج محنتی با درد هجران

بمانده بی دل و بی صبر و بی یار

نه با درد فراق امید درمان

نه از بیم رقیب امکان گفتار

قرینم ناله و افغان چو بلبل

که وقت گل جدا ماند ز گلزار

بلی هر کس که خواهد صحبت گل

به ناچارش بباید ساخت با خار

سگان را بر درت بارست و ما را

نباشد بار از آن دارم به دل بار

تو را از من فراغت حاصل و من

به دوری از تو خرسندم به ناچار

نگارا مرغ دل در دام زلفت

مقید گشت در بندش نگهدار

تو آزادی و از شوقت جهانی

به دست محنت هجران گرفتار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
  2. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
  3. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
  4. شمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار
  5. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
  6. شمارهٔ ۷۵۴تو تا کی همچو سرو از ما کشی سر
  7. شمارهٔ ۷۵۵نام من در ورق عشق رخت نیست مگر
  8. شمارهٔ ۷۵۶جانا گرت به جانب ما اوفتد گذر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.