پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

مرا زین بیش درد دل نباید

وگر دردم دهی دیگر نشاید

نشاید جور با یاران یکدل

اگرچه دوستی در دل فزاید

چو سروش بر دو چشم خود نشانم

به سوی ما اگر یک لحظه آید

اگر تخم جفا کارد به جانم

به دم مهر گیاهِ او برآید

نگردم از وفایش تا توانم

به عهدش گر جهان بر من سر آید

ز جورش گویم ای دل ترک او کن

بر اینم جان من گر دلبر آید

دلا در راه عشقش سر فدا کن

به پیش ما دمی کان دلبر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  2. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  3. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  4. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  5. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
  6. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  7. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  8. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.