پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید

بس تیر غم که بر دل و جان جهان رسید

من ناتوان و بی دل و تو پادشاه حسن

واجب بود به غور دل ناتوان رسید

بار دگر به دولت وصلت اگر رسم

گویم غم فراق ولی کی توان رسید

فریاد من برس که ز دست فراق تو

فریادم از زمین همه بر آسمان رسید

چندان ز هجر روی تو آبم ز چشم رفت

کز فرق ما گذشت و سر فرقدان رسید

تیغ جفای خلق و خدنگ فراق تو

از دل گذشت مطلق و بر استخوان رسید

دل بیش از این تحمّل هجران نمی‌کنم

جان جهان ز دست فراقت به جان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  2. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  3. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  4. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  5. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
  6. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  7. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
  8. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.