پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۳

چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید

زلال لعل لب او به کام دل نچکید

به کام دل نرسیدم شبی به دولت وصل

ز درد روز فراق تو جان به لب برسید

منه تو بار گران بیش از این به شخص ضعیف

ستمگرا که از آن پشت طاقتم بخمید

به حال زار غریبی نزار رحمت کن

که جان بداد به هجران و روی دوست ندید

بکرد مرغ دلم در هوای جان پرواز

که تا شراب مودّت ز جام عشق چشید

دل ضعیف ستمدیده بلا کش من

بیا که از دو جهان مهر روی تو بگزید

بیا و کلبه احزان ما منوّر کن

ز حد گذشت میان من و تو گفت و شنید

چه شد چه بود که آن ماه روی مشکین بوی

به سان آهوی وحشی ز پیش ما برمید

نشان که داد چو من بنده در جهان یک دل

بتی ستمگر شوخ ای نگار چون تو که دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
  2. شمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
  3. شمارهٔ ۷۲۷ای بر دلم از فراق صد بار
  4. شمارهٔ ۷۲۸من از جام غمت مستم دگر بار
  5. شمارهٔ ۷۲۹در دیده خیال تو نگاریم دگر بار
  6. شمارهٔ ۷۳۰در حسرت آن چهره و روییم دگر بار
  7. شمارهٔ ۷۳۱من مسکین نه دل دارم نه دلدار
  8. شمارهٔ ۷۳۲چو چشمانت منم پیوسته بیمار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.