پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

من از جام غمت مستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

مرا دل خسته بود از روز هجران

ببرد آن دلبر از دستم دگر بار

من این دانم که آن یار گل اندام

به خار هجر خود خستم دگر بار

به وصلم دست نگرفت آن پری زاد

به زلف خویش پا بستم دگر بار

به باد عشق بردادم جهان را

چو خاک ره چرا پستم دگر بار

به دل بسیار بودم داغ هجران

به جان داغی نهاده‌ستم دگر بار

دلم بربود و رفت از پیش و جانم

به فتراک غمش بستم دگر بار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰در حسرت آن چهره و روییم دگر بار
  2. شمارهٔ ۷۳۱من مسکین نه دل دارم نه دلدار
  3. شمارهٔ ۷۳۲چو چشمانت منم پیوسته بیمار
  4. شمارهٔ ۷۳۳کس ندیده‌ست سرو در رفتار
  5. شمارهٔ ۷۳۴گر آید نسیمی ز سوی نگار
  6. شمارهٔ ۷۳۵در جار چمن گلست بر بار
  7. شمارهٔ ۷۳۶فراقت بر دلم بار آورد بار
  8. شمارهٔ ۷۳۷ای دوست ما به دست تو دادیم اختیار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.