پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۷

ای دوست ما به دست تو دادیم اختیار

ما را نزار و زار خدا را روا مدار

گر لطف می‌کنی تو به حال جهان بکن

زان رو که ما به لطف تو هستیم امیدوار

ای مدّعی تو را چه فتاده‌ست با منت

شرمی بدار از حق و ما را به ما گذار

گر زآنکه لطف دوست بود دستگیر من

فارغ من از بهشتم و با درد و غم چه کار

تو چون گلی شکفته به بستان به صبحدم

ما در فراق روی تو چون بلبلیم زار

تا کی به درد [هجر] تو باشیم مبتلا

ما را بدار یا نه که دست از جهان بدار

چندان قتیل عشق تو هستند در جهان

مانند ما بسی که نیایند در شمار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۹با ما چو وفا نمی‌کند یار
  2. شمارهٔ ۷۴۰مرا چون خاک راهت خوار مگذار
  3. شمارهٔ ۷۴۱عاشق گل کی خورد غم از سلحداران خار
  4. شمارهٔ ۷۴۲بی تکلّف خوشست بوی بهار
  5. شمارهٔ ۷۴۳دل به جان آمد ز دست جور یار
  6. شمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظار
  7. شمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسار
  8. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.