پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۹

با ما چو وفا نمی‌کند یار

او را به مراد خویش بگذار

گر کرد جفا و جور سهلست

ای دل تو وفای خود نگه دار

یاریست که مهر ما ندارد

ما در غم عشق او چنین زار

در خواب خوشست دلبر و من

شبها ز غم فراق بیدار

خندان شده او چو گل به حالم

گریان شده من چو ابر آذار

یارب غم عشق آن دلارام

از جان من شکسته بَردار

گر میل وفای ما ندارد

هر لحظه نهد مرا به دل بار

بودیم عزیز مصر دلها

گشتیم بر تو در جهان خوار

گویند جهان وفا ندارد

بنما تو به ما یکی وفادار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۱عاشق گل کی خورد غم از سلحداران خار
  2. شمارهٔ ۷۴۲بی تکلّف خوشست بوی بهار
  3. شمارهٔ ۷۴۳دل به جان آمد ز دست جور یار
  4. شمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظار
  5. شمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسار
  6. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
  7. شمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدار
  8. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.