پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۰

مرا چون خاک راهت خوار مگذار

تویی یارم مرا بی یار مگذار

اگر یاری تو با من کار ما را

به کام خاطر اغیار مگذار

دلم دزدید زلف دلفریبت

نگهدارش بدان طرّار مگذار

اگر زلفت به روی تو برآشفت

ز لعلش کن دوا بیمار مگذار

چه سرمستست چشم دلفریبت

دلم در دست آن خونخوار مگذار

دلم مجروح شد از جور ایام

دل ما را چنین افگار مگذار

دو زلف دلفریبت را ز خوبی

به روی خویشتن بسیار مگذار

عزیزی دیده‌ام ای دیدهٔ من

ز لطفت اینچنینم خوار مگذار

گل وصل تو ای سلطان خوبان

ازین پس تو به دست خار مگذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۲بی تکلّف خوشست بوی بهار
  2. شمارهٔ ۷۴۳دل به جان آمد ز دست جور یار
  3. شمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظار
  4. شمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسار
  5. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
  6. شمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدار
  7. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
  8. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.