پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۴

بس که کردم در فراق روی جانان انتظار

کرد ما را در جدایی زار و حیران انتظار

انتظارم مونسی شد گوئیا در روز و شب

بس که کردم در غم آن سست پیمان انتظار

روزگاری تا دل من درد دوری می‌کشد

بر عناء صبر و بر امّید درمان انتظار

هر زمان گویم که ای دل ترک عشق او بگو

در وفای بی وفایی چند بتوان انتظار

باز گویم بر امید دولت روز وصال

عاشاقان را خوش بُوَد بر بوی جانان انتظار

دل قوی دار و مترس از هجر او مردانه باش

عیب نبود گر کشند از بهر خوبان انتظار

در فراق روی او جان از جهان بیزار شد

بیش ازین طاقت نمی‌آرد دل و جان انتظار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
  2. شمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدار
  3. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
  4. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
  5. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
  6. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
  7. شمارهٔ ۷۵۲صبا برو ز بر من به سوی آن دلدار
  8. شمارهٔ ۷۵۳ای صبحدم نسیم سر زلف تو بیار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.