پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۲

بی تکلّف خوشست بوی بهار

نالهٔ بلبلان و بانگ هزار

سبزه و جویبار و طرف چمن

در صبوحی چه خوش بود با یار

روی در روی دوستان کرده

وز جفاهای دشمنان به کنار

گل رویش به صبح می‌خواهم

از دل و جان به غیر صحبت خار

قامتی همچو سرو در بستان

دلبری خوش حضور شیرین کار

یار ما تند و سرکشست و دلم

از جفا گشت از جهان بیزار

من بهشت برین نمی‌خواهم

گر نباشد مرا درو دیدار

گفته بودم بگو مرا باری

حاصل من نبود جز پندار

بر خطت سر نهاده‌ام چو قلم

سر دوانم مکن تو چون پرگار

در جهانم امید بر درِ تست

ناامیدم مکن ز خود زنهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظار
  2. شمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسار
  3. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
  4. شمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدار
  5. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
  6. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
  7. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
  8. شمارهٔ ۷۵۱خسته دلی بسته دل در سر زلفین یار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.