پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۱

عاشق گل کی خورد غم از سلحداران خار

خاصّه آن کس کش نباشد بی رخت صبر و قرار

از چه رو آخر برآشفته‌ست با ما زلف تو

از سر شوریدگی جانا بسان روزگار

خاک راه او شدم دادم به دست باد هجر

آتشی در جان ما زد زان دو لعل آبدار

یا بکش تنگم به بر چون تنگ شکّر دلبرا

یا بکش در پای هجر دوست جور از ما بدار

دست وصل از ما مدار و مفکنم در پای جور

چون جهان را هست جانا بر وجود تو مدار

خلق گویندم برو ترک غم عشقش بگو

ای مسلمانان به عشق او ندارم اختیار

گل به دامان می‌برند از بوستان دوستان

می نمی‌یارم شد آنجا از جفای نوک خار

چند خون من بریزی زان دو چشم نیمه مست

چند تاب من دهی همچون دو زلف تابدار

ای دل محزون مخور زین بیش غم در کار عشق

زآنکه چندانی نمی‌باشد جهان را اعتبار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۳دل به جان آمد ز دست جور یار
  2. شمارهٔ ۷۴۴بس که کردم در فراق روی جانان انتظار
  3. شمارهٔ ۷۴۵ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمسار
  4. شمارهٔ ۷۴۶ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
  5. شمارهٔ ۷۴۷به جان آمد دلم از جور دلدار
  6. شمارهٔ ۷۴۸فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
  7. شمارهٔ ۷۴۹تا چند به ما جفا کند یار
  8. شمارهٔ ۷۵۰خوش نسیمی می‌وزد در صبح از بوی بهار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.