پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید

گرچه از دولت وصل تو بعیدیم به عید

سر ز شادی به فلک سایم و قدری یابم

گر شوم در شب هجران تو از وصل سعید

شد دماغ دل من باز معطّر به صبوح

تا که بوی سر زلفین تو از باد شنید

دل آشفتهٔ سرگشته درافتاد به دام

تا سر زلف پریشان تو از دور بدید

رخ زیبای ترا دید مه چاردهم

بی تکلّف ز تحیر سرِ انگشت گزید

چون بدیدم رخ دلبند تو گفتم جانا

شکر ایزد که مرا جان بر جانان برسید

دیدهٔ دهر هر آن گوهر اشکی که فشاند

بر سر خاک جهان مهر گیاه تو دمید

ای دلارام تو دانی و خدا می‌داند

این دل غمزده از دست فراقت چه کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
  2. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
  3. شمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
  4. شمارهٔ ۷۲۷ای بر دلم از فراق صد بار
  5. شمارهٔ ۷۲۸من از جام غمت مستم دگر بار
  6. شمارهٔ ۷۲۹در دیده خیال تو نگاریم دگر بار
  7. شمارهٔ ۷۳۰در حسرت آن چهره و روییم دگر بار
  8. شمارهٔ ۷۳۱من مسکین نه دل دارم نه دلدار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.