پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید

عهد بشکست دلارام و به پیمان نرسید

جان رسیدم به لب ای نور دو چشمم دانی

عمر بگذشت و شب هجر به پایان نرسید

گشته پامال فراق رخ یارم چه کنم

قصهٔ غصهٔ موری به سلیمان نرسید

من بعید از رخ تو گشتم و در عید رخت

چه توان کرد که این لاشه به قربان نرسید

دل پُر درد ضعیفم به تمنای رُخت

جان بداد از غم و یک لحظه به جانان نرسید

ناله‌ها در شب دیجور زنم در غم او

شمع جمعم ز چه رو سوی گلستان نرسید

من جهان و دل و جان در سر کارش کردم

دولت وصل تو جانا به من آسان نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  2. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
  3. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  4. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
  5. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
  6. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
  7. شمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
  8. شمارهٔ ۷۲۷ای بر دلم از فراق صد بار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.