پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۷

عاقبت درد من خسته به پایان نرسید

سر سرگشته‌ام از وصل به سامان نرسید

پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف

شمّه‌ای قصهٔ دردم به سلیمان نرسید

دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم

که بگویم دمکی درد به درمان نرسید

روز وصل تو نشد روزی آن خسته جگر

شب هجران تو ای دوست به پایان نرسید

در فراق رخ زیبای تو ای جان جهان

چه کنم دست دلم جز به گریبان نرسید

جان بدادم به غم عشق مپندار چنین

دولت وصل تو ای جان به من آسان نرسید

در وفای تو دل از دست بدادم جانا

عهد بستی تو بسی لیک به پیمان نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  2. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  3. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
  4. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  5. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
  6. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
  7. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
  8. شمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.