پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید

عاقبت درد مرا نوبت درمان برسید

ای تن آسوده ز غم باش که جان باز آمد

و ای دل از غصّه بپرداز که جانان برسید

رنج درویش علی رغم رقیبان بگذشت

یوسف مصر نکویی سوی کنعان برسید

هم نشد سعی من خسته مسکین ضایع

نالهٔ مور به درگاه سلیمان برسید

رفته بود از غم هجرت سر و سامان بر باد

سر به راه آمد و تن باز به سامان برسید

نکند جهد سکندر پس از این سود که خضر

بی توقّف به لب چشمه حیوان برسید

گفتی از دست بده جان و جهان از غم ما

هم در آن لحظه بدادیم که فرمان برسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  2. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  3. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  4. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
  5. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  6. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
  7. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
  8. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.