پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

آنچه دل حزین من از جور او کشید

نه دیده دیده باشد و نه گوش کس شنید

از دست جور بی حد و اندوه گریه گفت

از حد بشد تحمّل و جانم به لب رسید

بر حال زار من دل سنگین بسوزدت

گر شرح آن دهم که دل خسته‌ام چه دید

شرح غمش چگونه دهم شمّه‌ای از آن

کاو رفت و دیگری به من خسته دل گزید

درد دلم ببین تو که آن دلستان شوخ

مهر از من شکسته به یکبارگی برید

مرغ دل ضعیف من اندر هوای دوست

از روی شوق از قفس سینه برپرید

بیچاره دل برفت به بازار عشق دوست

جان را به غم فروخت و غم عشق او خرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  2. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
  3. شمارهٔ ۷۲۴به صد امید درآمد دلم به کوی امید
  4. شمارهٔ ۷۲۵ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید
  5. شمارهٔ ۷۲۶ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
  6. شمارهٔ ۷۲۷ای بر دلم از فراق صد بار
  7. شمارهٔ ۷۲۸من از جام غمت مستم دگر بار
  8. شمارهٔ ۷۲۹در دیده خیال تو نگاریم دگر بار
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.