پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید

وز غم عشقت ای صنم کارد به استخوان رسید

دل ز غمت شکسته شد جان به هوات بسته شد

ای دل و جان ز دست تو جان به لب جهان رسید

جان برسد به لب مرا تا برسم به وصل تو

چون کنم ای نگار من در تو نمی‌توان رسید

صبر بُدی مرا سپر در غم روی تو ولی

جست ز شست تو روان بر دل ناتوان رسید

نالهٔ بی شمار من در تو اثر نمی‌کند

گرچه ز جور عشق صد ناله بر آسمان رسید

غمزه تو چو ابروان راست چو شد به سوی من

سینه سپر کنم روان تیر چو از کمان رسید

از سر خوان حسن تو بهره گرفته هر کسی

قسمت من ز عشق تو درد دل و فغان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  2. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  3. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  4. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  5. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  6. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
  7. شمارهٔ ۷۲۲گفته‌ام درس ثنای تو ز جان در شب عید
  8. شمارهٔ ۷۲۳چه چاره چون که دل از وی به کام دل نرسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.