پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

مرا وصال رخت ای نگار می‌باید

اگر مراد دل ما نمی‌دهی شاید

نظر به روی تو کردن چو خوش بود تا روز

که عکس روی تو خواب از دو دیده برباید

ببست جان و دلم دیده در خیال رُخت

مگر دری ز وصالت خدای بگشاید

ز لطف خویش بیاراست زیور حسنت

مشاطه کرمش آنچنان که می‌باید

به عشق روی چو ماهش صبور باش ای دل

ببین ز گردش ایام تا چه می‌زاید

دو دیدهٔ دل من از جهان خبر داری

که خون دیده ز هجران ز دیده پالاید

بساز ای دل بیچاره با مراد جهان

نه آنچنان که بباید چنانکه می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  2. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  3. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  4. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
  5. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  6. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  7. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  8. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.