پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۱

کردگارم مگر از غیب دری بگشاید

رهی از لطف به کوی تو مرا بنماید

هست امید من دلخسته که لطف و کرمش

گره از کار فروبسته ما بگشاید

پیش از این در ظلمات شب هجرم بکشد

بو که خورشید وصال تو رخی بنماید

از جفایی که فلک کرد بدین خسته دلم

عقل سرگشته سرانگشت تحیر خاید

خاطر از تیغ جفای تو چنان مجروحست

که ورا مرهمی از لطف خدا می‌باید

گر کسی درد نهد بر دل مسکین کسی

گرش از لطف دوا نیز فرستد شاید

حالیا مادر ایام جهان حامله ایست

تا ببینیم که دیگر چه از او می‌زاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  2. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  3. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
  4. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  5. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  6. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  7. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  8. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.