پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۲

نصیب دشمنم بادا چنین عید

نپندارم چنین عیدی که کس دید

دلش هرگز ز روی مهربانی

بر این بیچارهٔ مسکین نبخشید

نپرسید از من رنجور مهجور

مگر مسکین عیادت هم نیرزید

به جانان گفتم ای جانم فدایت

به جان و دل از این معنی برنجید

به زلفش گفتم ای عنبر غلامت

چو ماری بر خود از غیرت بپیچید

بر اسباب جهان دل شد مخیر

بجز مهر جمالت هیچ نگزید

طبیب ما چنان نامهربان بود

که از بیمار خود هرگز نپرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  2. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
  3. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  4. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
  5. شمارهٔ ۷۱۸دل به درد آمد و از دوست به درمان نرسید
  6. شمارهٔ ۷۱۹در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
  7. شمارهٔ ۷۲۰آنچه دل حزین من از جور او کشید
  8. شمارهٔ ۷۲۱ای عکس طلعت تو فروغ جمال عید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.