پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

گر آفتاب تجلیش روی بنماید

دلا یقین که تو را کار بسته بگشاید

اگرچه هست بر آئینه صفا زنگار

به صیقل در توفیق زنگ بزداید

وگر چو زلف پریشانیم نباید دید

اگر به یک سر مو در عنایت افزاید

چه حاجتست مرا بر دری دگر رفتن

به حال بنده اگر التفات فرماید

اگر کند نظری بر جهان ز روی کرم

کلاه مهر ز فرق زمانه برباید

اگر نپروردم روزگار دون چه شود

مرا عنایت پروردگار می‌باید

مرا ز دوست بباید شب وصال ولی

به حسن دلبر من هیچ درنمی‌باید

شدیم معتکف خاک درگه جانان

ز چرخ سفله ببینیم تا چه می‌زاید

اگر امید توان داشت عفو در عقبی

اگر مراد جهانم نمی‌دهد شاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  2. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  3. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  4. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  5. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  6. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
  7. شمارهٔ ۷۱۶شکر یزدان که مرا مژده جانان برسید
  8. شمارهٔ ۷۱۷عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.