پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۶

چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید

دماغ جان من از بوی آن بیاساید

فروغ مهر نماند به چرخ میناگون

اگر نگار من از دور چهره بنماید

خم کمان دو ابروی دوست محرابیست

چه حاجتست که آن را به وسمه آراید

یقین که ماه ز شرم رخش شود بی نور

اگر نقاب ز خورشید روش بگشاید

اگر به تازی حسنش شود سوار دمی

عنان شوق ز دست زمانه برباید

جمال حسن تو در غایت کمال بود

ولی به روی نکو نیز هم وفا باید

منم چو آب نهاده مدام سر در پات

تو را چو سرو به ما سر فرو نمی‌آید

تویی ملول و من از جان و دل طلبکارت

ز روی لطف نگارا بگو چنین شاید

جفا نماید و رحمی نیامدش بر من

از این معاینه دل پشت دست می‌خاید

شب سیاه زمانه ز حور حامله است

به صبر کوش جهانا ببین چه می‌زاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  2. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  3. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  4. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  5. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  6. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  7. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
  8. شمارهٔ ۷۱۵از دست هجر تو دل تنگم به جان رسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.