پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۵

مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید

به باغ، دامن و دست نگار می‌باید

چو مست گشت دل از بادهٔ غم تو، مرا

ز جام لعل تو دفع خمار می‌باید

اگرچه هست عنایت تو را به سوی رهی

ز طالعم مددی هم به کار می‌باید

شب فراق تواَم جان به لب رسانیده‌ست

به روز وصل تواَم اختیار می‌باید

بپرس نام من خسته دل که در دو جهان

به دولت تو مرا اعتبار می‌باید

اگرچه روز چو عمر رقیب کوتاهست

مرا به وصل شبی پایدار می‌باید

اگرچه بر دل من هست بار هجر بسی

مرا به خلوت وصل تو بار می‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  2. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  3. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  4. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  5. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  6. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  7. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
  8. شمارهٔ ۷۱۴جان من شکسته دل از غم تو به جان رسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.