پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید

بسا دلی که به شوخی به غمزه برباید

ز لوح خاطر من یاد دوست نتوان برد

ولی اگر بکند یاد ما دمی شاید

دلا به گردش و دور زمانه باید ساخت

نه آنچنان که بباید چنان که می‌آید

صبا بیار ز زلف نگار ما بویی

که تا دماغ دل من از آن بیاساید

بدان نگار جفاجوی ما بگو تا کی

فراق خون دلم را ز دیده پالاید

چرا به خون من خسته دل کمر بسته‌ست

نیرزد آنکه دو دستش به خون بیالاید

هلال طاق دو ابروی او عظیم خوشست

چه حاجتست که آن را به وسمه آراید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  2. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  3. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  4. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  5. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  6. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  7. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
  8. شمارهٔ ۷۱۳بیا غم از بر آن یار غمگسار رسید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.