پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۳

تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید

مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید

اگر جهان همه حور بهشت خواهد بود

چه چاره چون به خیالم جز او نمی‌آید

وگر به روضه خلدم قصور عرضه کنند

به جان تو که به چشمم نکو نمی‌آید

شبی نمی‌گذرد بر من از غم هجران

که خون دیده به رویم فرو نمی‌آید

از این بلای دل و دیدهٔ جفاکش من

عجب که مردم چشمم برو نمی‌آید

به آب دیده توان دید خون چشمم را

به قطره قطرهٔ خون کاو فرو نمی‌آید

اگر جهان همه پر چشمه حیات شود

به غیر خون دل ما به جو نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
  2. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  3. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  4. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  5. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  6. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  7. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
  8. شمارهٔ ۷۱۲نصیب دشمنم بادا چنین عید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.