پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۲

عقل با عشق برنمی‌آید

شب هجران به سر نمی‌آید

گریه چشم ما و آه سحر

چه کنم کارگر نمی‌آید

با وجود رخ نگار مرا

در نظر ماه و خَور نمی‌آید

قامت یار سرو آزادست

هیچگونه به بر نمی‌آید

دست امّید ما به سرو قدت

از چه رو در کمر نمی‌آید

چه سبب سرو قامتش یارب

سوی ما در گذر نمی‌آید

در فراق رخت مرا جز اشک

هیچ دُر در نظر نمی‌آید

دلبر از من کناره می‌طلبد

به میان نیک درنمی‌آید

به خیالم بجز جمال رخت

هیچ صورت دگر نمی‌آید

جز صبا نیست پیک ما به جهان

دیر شد تا خبر نمی‌آید

از دل خسته بس سلام و پیام

می‌فرستم مگر نمی‌آید

جز جمال جهان فروز تواَم

در خیال بشر نمی‌آید

چه توان کرد کان نگار شبی

از در وصل درنمی‌آید

در جهان بین که نسل آدم را

چه قضاها به سر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
  2. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
  3. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  4. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  5. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  6. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  7. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
  8. شمارهٔ ۷۱۱کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.