پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

درخت وصل آن دلبر مگر در بر نمی‌آید

که کام جان من هرگز ز لعلش برنمی‌آید

به سرو قامتش گفتم چرا نایی برم گفتا

منم سرو سهی لیکن قدم در برنمی‌آید

من بیچاره از یادت نباشم یک زمان خالی

تو را خود یاد من هرگز به خاطر درنمی‌آید

من مفلس نه زر دارم نه زور اما کنم زاری

ولی وجهی‌ست عشق او که بی‌زر برنمی‌آید

دلم بگرفت بی‌رویت به وصلم یک زمان بنواز

که بی‌روی تواَم یک دم دمی خوش برنمی‌آید

دو چشم مست خونریزت به ناوک دیدهٔ جان دوخت

ببین در غمزه‌ات جانا گرت باور نمی‌آید

به یاد لعل شیرینت به جان تو که خسرو را

همه عمرش دمی یاد از لب شکّر نمی‌آید

به دل گفتم که ترکش کن که یاری سست‌ پیمانست

ولی شخص ضعیفم از پس دل برنمی‌آید

چرا آخر به وصل او نگشتم در جهان واصل

به پایان شب هجرش اگر با سر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
  3. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
  4. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  5. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  6. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  7. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
  8. شمارهٔ ۷۱۰مرا وصال رخت ای نگار می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.