پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۰

بجز خیال تواَم در نظر نمی‌آید

دمیم بی‌رخ جانان به سر نمی‌آید

منم به خاک رهش معتکف به امّیدش

ولیک سرو روان در گذر نمی‌آید

پری‌صفت ز دو چشمم نهان شده عمریست

از آن جهت ز نگارم خبر نمی‌آید

ز درد عشق تو بیمار گشته‌ام جانا

بجز خیال تواَم کس به سر نمی‌آید

به لعل آن لب شیرین چنان شوم مشتاق

که هیچ یاد مرا از شکر نمی‌آید

بجز نهال قد و قامتت که بس زیباست

عزیز من به خیال بشر نمی‌آید

بهشت بی‌رخ خوبت کجا برم تو بگو

به جان تو که به یادم دگر نمی‌آید

به بوستان وصالت چو آب دیده دهم

چرا درخت امیدم به بر نمی‌آید

ز انتظار تو جانش به لب رسید جهان

صبا تو راست بگو یار اگر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۲عقل با عشق برنمی‌آید
  2. شمارهٔ ۷۰۳تو را به کون و مکان سر فرو نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۷۰۴اگر نقاب بت من ز چهره بگشاید
  4. شمارهٔ ۷۰۵مرا به صبحدمی گل به بار می‌باید
  5. شمارهٔ ۷۰۶چمن به صبحدمی چون به گل بیاراید
  6. شمارهٔ ۷۰۷عاقبت کار فروبسته خدا بگشاید
  7. شمارهٔ ۷۰۸گر آفتاب تجلیش روی بنماید
  8. شمارهٔ ۷۰۹مرا زین بیش درد دل نباید
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.