پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب

آتشی افکنده‌ای در شیخ و شاب

زان همی سوزد جگر در سینه‌ام

خون ز چشمم می‌رود بر جای آب

در ره عشقت چو خاک افتاده‌ام

نازنینا سر چو سرو از ما متاب

جرعه‌ای زان جام لب می خورده‌ام

لاجرم گشتم چنین مست و خراب

این زمان بر جای می خون می‌خورم

وز دل مجروح نافرمان کباب

حالیا در ظلمت هجرم زبون

تا ز وصلت کی برآید آفتاب

روی پنهان کرده‌ای از ما چرا

کس نمی‌بندد به مه هرگز نقاب

تا به کی داری مرا ای ماهروی

همچو زلف خویشتن در پیچ و تاب

من جهان و جان به شکرانه دهم

ار ببینم یک شبی رویت به خواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتاب
  2. شمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشب
  3. شمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
  4. شمارهٔ ۶۷چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشب
  5. شمارهٔ ۶۸نیاری چرا یاد ما ای حبیب
  6. شمارهٔ ۶۹جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیات
  7. شمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالات
  8. شمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.