پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

نیاری چرا یاد ما ای حبیب

نپرسی ز دردم چرا ای طبیب

من خسته دل در فراق رخت

چه گویم چه دیدم ز جور رقیب

ز خوان وصالت من خسته را

تو گویی نیاید بجز غم نصیب

ز دست غمت جان رسیدم به لب

نگفتی که چونست مسکین غریب

ز عشق رخ همچو گلبرگ تو

همی نالم از شوق چون عندلیب

کسی را که درد تو درمان بود

کجا گوش دارد به پند ادیب

ز هجرت به جان از غم آمد جهان

بنالد چو بلبل ز جور حبیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالات
  2. شمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت
  3. شمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت
  4. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
  5. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  6. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  7. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
  8. شمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیخت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.