پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت

بگو که نرد هوس با تو چون توانم باخت

فراق روی تو ما را چنان نزار فکند

که هر که دید مرا از خیال وانشناخت

ببرد از من بیچاره صبر و هوش رُخش

نهان شد از من مسکین ببین چه حیلت ساخت

هنوز بر، ز وصالش نخورده بود دلم

که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت

چنان زمانه به بدقهریش قرار گرفت

که از میانه برانداخت حق دید و شناخت

دلم تصور آن کرد کز تو برگردد

دو اسبه خیل خیال تو بر سر ما تاخت

گذر به باغ جهان دوش کردم و دیدم

که با وجود قدش سرو سر نمی‌افراخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
  2. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  3. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  4. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
  5. شمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیخت
  6. شمارهٔ ۷۸دل از دوران گیتی شاد بادت
  7. شمارهٔ ۷۹ای بر دل من مهر تو هر لحظه زیادت
  8. شمارهٔ ۸۰آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.