پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

بگویمت سخنی ای نگار چون بالات

به راستی و درستی که نیست کس همتات

نرست سرو چو قدّ تو راست در بستان

گلی ندید کسی چون رخ جهان آرات

اگر کنی گذری در چمن گل رنگین

فتد ز دست و سهی سرو سر نهد در پات

منم به کوی فراقت نشسته با غم و درد

تویی به عالم عشق کسی دگر، هیهات

هنوز با همه جور تو در تکاپویم

که کی رسم به وصال جمال روح افزات

ز مکر دشمن بدگو مباش ایمن از آنک

چگونه ترک کند آنچه باشدش در ذات

به اعتقاد توان برد کار خویش از پیش

تو زهدِ خشک مَوَرز و بنه ز سر طامات

فرس به عرصه چنان راند و فرزبندی کرد

رخی نهاد شه عشق و شد جهان شه‌مات

برفتی و بزدی آتشی به جان جهان

دلت نکرد ترحّم نبود شرم از مات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت
  2. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
  3. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  4. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  5. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
  6. شمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیخت
  7. شمارهٔ ۷۸دل از دوران گیتی شاد بادت
  8. شمارهٔ ۷۹ای بر دل من مهر تو هر لحظه زیادت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.