پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت

چون موم از آتش رخ او بین که چون گداخت

نرّاد ده هزار درین عرصه که منم

دیدی که عشق روی تو با من چه مهره باخت

مسکین دل ضعیف من اندر پناه تست

نشناخت هیچکس ز جهان چون تو را شناخت

گفتم سفر کنم ز دیارت ز دست عشق

خیل خیال تو به سر من دو اسبه تاخت

گویند لطف آن صنمم بی نهایتست

هرگز شبی ز وصل من خسته را شناخت؟

گفتم هوای عشق بلندست چون کنم

مرغ دلم برفت و در آن زلف خانه ساخت

تا عشق تو شناخت دل من در این جهان

گشتم به چشم خلق جهان باز ناشناخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  2. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  3. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
  4. شمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیخت
  5. شمارهٔ ۷۸دل از دوران گیتی شاد بادت
  6. شمارهٔ ۷۹ای بر دل من مهر تو هر لحظه زیادت
  7. شمارهٔ ۸۰آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندت
  8. شمارهٔ ۸۱سرو بستان خجل ز رفتارت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.