پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

آزاد سرو بستان! از جان شدیم بندت

از چشم‌زخم دوران یا رب مبا گزندت

چون دل به بند زلفت بستم ز روی اخلاص

من چون خلاص خواهم ای نازنین! ز بندت

زلفت، کمند دل‌ها، من، آهوی گرفتار

سر چون کشم نگویی ای دوست از کمندت

از حق مگیر ای دل در عالم حقیقت

منصوروار خود را بَر دار کن ز بندت

مسکین دل بلاکش دل‌دار سرو بالا

ننشست آخر الامر تا در بلا فکندت

با دشمنان توان زیست، با دوستان به عزّت

دشمن نه‌ای ولیکن بر دوست کی نهندت؟

صبر از لب چو نوشت، تلخ‌ست، نیک دانی

تا کی توان صبوری از لعل همچو قندت؟

تا کم رسد به رویت از چشم بد گزندی

بر روی همچو آتش خالی‌ست چون سپندت

من بد نمی‌پسندم بر روی دلپذیرت

گر خود دل تو باری بد بر جهان پسندت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲چند از جان کشم به دل بارت
  2. شمارهٔ ۸۳تا که سرو قدت به پا برخاست
  3. شمارهٔ ۸۴صبحدم نکهت صبا برخاست
  4. شمارهٔ ۸۵بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
  5. شمارهٔ ۸۶آن سرو که می‌رود چنین راست
  6. شمارهٔ ۸۷به سروی ماند آن بالای او راست
  7. شمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
  8. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.